بررسي تفصيلي عرفانهاي نوظهور-پائولو كوئيلو

مقدمه
هویت انسان وابسته به روح اوست که ساکن عالم غیب است. اگر چه اکنون در جهان مادی هم آغوش با تن خاکی به سر میبرد، اما ناآرام و جویای اصل خود و خواهان بازگشت به وطن خویش در عالم ملکوت است. از همین رو است که میل به خیال و توهم برای تصویرپردازی عالمی دیگر، او را به خلق آثار تخیلی و رؤیایی از دنیایی مرموز، اسرارآمیز و ناشناخته واداشته است؛ گویی روح او در این جهان محسوس نمیگنجد و با دنیای مادی محض راضی نمیشود.
بر همین اساس بشر هیچگاه از رؤیا جدا نشده است و اگر راهی به سوی معنویت آسمانی و الهی نیابد، در برخی از پدیدههای زمینی و بشری ـ مانند هنر و سنتهای معنوی ـ گاهی به سوی عالم غیب گریز میزند و یا دست کم لحظاتی خاطرهانگیز از آن را میجوید. کوئیلو هم مانند میلیونها نفر از اهالی عصر مدرن، آوای روح را در فراق از وطن خویش شنیده و از معدود کسانی است که سعی کرده آن را جدی بگیرد و برای التیام درد هجران او کاری کند، اما ای کاش او نیز همچون میلیاردها بشری که نالة روح را میشنوند و کاری نمیکنند، خاموش میماند و دست به کاری نمیزد. ای کاش نام خدا و یاد عالم غیب، از راه آثار او به فرهنگ عمومی انسان امروزی باز نمیشد.
ای کاش نویسندهای چیره دست نبود، یا حداقل از خدا و معنویت نمینوشت؛ زیرا خدایی که در آثار کوئیلو زنده شده، همان خدای ناتوان و خطاکاری است که در آثار نیچه از دنیا رفت.رابطهای که او با عالم غیبی به نام جادو مطرح میکند، همان خرافات و توهمهایی است که در دوران رنسانی مردم را از دینداری و معنویتگرایی ملول و رمیده میساخت.
کوئیلو میکوشد با طرح مسئلة سحر و جادو به مصاف با رنج نیازهای معنوی بشر برود. به گمان او، اگر بعد جادو و سحرآمیزی را به زندگی اضافه کنیم، مشکل ارزش و معنای زندگی حل میشود و شور و نشاط به زندگی پوچ غمزدگان تمدن غرب باز میگردد. در این نوشتار، اندیشهها و تعالیم کوئیلو را مطرح و سپس تحلیل و بررسی میکنیم.
منبع: وعده صادق
