مهدي نيا!
مهدی نیا!غیاب تو سنگین نمی شود
اینجا کسی برای تو غمگین نمی شود
با این جسارتی که از این فرقه شاهدیم
تضمین نمی کنم به تو توهین نمی شود
(م.نادري)
مهدی نیا!غیاب تو سنگین نمی شود
اینجا کسی برای تو غمگین نمی شود
با این جسارتی که از این فرقه شاهدیم
تضمین نمی کنم به تو توهین نمی شود
(م.نادري)
وقتي ابرهاي تيره و تار اندوه سرتاسر آسمان دلت را مي پوشاند.زماني كه بار اين زندگي بر شانه هاي نحيفت سنگيني مي كند.گاهگاهي مي شود كه صورت احساست خراش برميدارد از برخورد با هواي سنگين تمدن و تكنولوژي؛احساس مي كني تو مانده اي وكوله باري از هستي و يك ميدان مسابقه جهاني براي رسيدن به هيچستان موفقيت، مدركي بالاتر، مدح و ثنايي درخورتر،نردباني در اين دنيا كه همه براي صعود از آن پاروي شانه هاي فروترها مي نهند وبا تمام قواي شيطاني خود فراترها را از عرش به فرش مي اندازند. شلوغ بازاري است اين دنيا، ميكده اي كه هركه بيشتر بنوشد مست تر عربده مي زند وبراي او كف مي زنند حضار مست و جايزه مي دهندو هورا مي كشند. كم كم فشار اين ممات به اصطلاح حيات مي رود تا تو را نيز درهم بشكند. مي دوي و مي دوي براي رسيدن و جالب آنكه هرچه بيشتر، كمتر.
دلم عجیب گرفته است...
اینجا توی محل کارم، توي پانسيونم پر شده از طعنه! طعنه به عقايدم...به كتابايي كه مي خونم...به علايقم...طوري به كتاب صلح امام حسن(ع) زل مي زنند و نيشخند انگار كه كتاب ...
از كي ما مردم اينقدر بد شديم...؟ از كجا يادگرفتيم بقيه را ببنديم به باد استهزاء...؟
سرم را تكیه داده بودم به شیشهی ماشینی كه از لابهلای اتومبیلهای توی خیابان به سرعت میرفت تا به موقع برسیم خانهی مصطفی؛ به موقع یعنی زودتر از رهبر انقلاب.
علیرضای کوچکش آنقدر گرم در آغوش رهبرمان قرار گرفته بود که گویی عطر و بوی پدر را می جوید. وچه غبطه برانگیز بود حال علیرضای کوچک...
سلام و درود خدا بر شهدای راه حق.برآنانکه غیظ و خشم کفار را چنان برانگیختند که جز به شهادتشان راضی نشدند.
درود و سلام خدا بر امثال احمدی روشن, پیروان راستین حسین(ع) و لعنت خداوند بر آمریکا,اسرائیل و همه جنایت پیشگان تاریخ...

یادمان بود؟؟؟
حاج احمد این روزها جایت کنار رهبرم خالیست...
کاش بود!!!
...نوزدهم دى و به ياد
نگهداشتن اين خاطره، يك مسئلهى صرفاً تكرارى يا برخاستهى از عادت نيست؛ يك
مسئلهى اساسى و اصولى است....امروز هم ملت ايران آرمانهائى دارد، داعيههائى دارد، حرفهاى بزرگى دارد؛ هم براى كشور خودش، هم براى دنياى اسلام، هم براى عالم بشريت. در مقابل ملت ايران هم گرگهاى گرسنه، سبعهاى افسارگسيخته، اين كمپانىهاى زر و زور، اين مجموعههاى دنياطلبِ دنياپرست صف كشيدهاند؛ اسلحه ميسازند، اسلحه صادر ميكنند، جنگ مىافروزند، سازمان ملل را با ميل و ارادهى خودشان ميچرخانند؛ هر جا ميخواهند، افراد نظامى ميبرند؛ جنايت ميكنند، از ظلم حمايت ميكنند، از صهيونيستهاى غاصب حمايت ميكنند؛ ظلم ميكنند در جامعهى بشرى، با قدرت ظاهرى، با كبكبه و دبدبهى ظاهرى؛ از قبيل همانى كه نمونهاش را در دوران طاغوت در ايران ميديديم. امروز هم يك عدهاى ميگويند: آقا مگر ميشود در مقابل اين صفِ بههمپيوستهى دشمنان مسلح به پول و زور و رسانه و اقتصاد و سياست و همه چيز ايستاد؟ مگر ميشود پيش برد؟ امروز هم همان حرف است. اين يك تجربه است..
...بله، اين حرف ما نيست؛ اين حرف قرآن است: اگر براى خدا پا در ميدان گذاشتيد و ايستادگى كرديد، پيروزى قطعى است؛ «و لو قاتلكم الّذين كفروا لولّوا الأدبار ثمّ لا يجدون وليّا و لا نصيرا. سنّة اللّه الّتى قد خلت من قبل و لن تجد لسنّة اللّه تبديلا».(1) اين فقط مربوط به ماجراى جنگ صدر اسلام نيست كه «و لو قاتلكم الّذين كفروا لولّوا الأدبار»؛ سنّت اللّه است.
همهى دنياى استكبار و دولتهاى مستكبر دست روى دست هم گذاشتند، بلكه ملت ايران را تحريم كنند؛ با اين تحريم، ملت ايران را خسته كنند و به ستوه بياورند. خودشان هم ميگويند كه ما خواستيم ملت را در مقابل نظام جمهورى اسلامى به ايستاگى وادار كنيم تا مسئولان نظام جمهورى اسلامى محاسباتشان عوض شود! اين را حالا صريح ميگويند. .
...يك ملت بايد درست حواسش را جمع كند، بداند پا كجا ميگذارد - تقواى جمعى يعنى همين - بداند چه كار ميخواهد بكند، مراقب باشد كه از كجا ضربه متوجه او ميشود. در عمل فردى هم اگر ما تقوا داشته باشيم، اعمال خودمان را مراقبت خواهيم كرد، خودمان را مراقبت خواهيم كرد؛ جائى كه پاى انسان ميلغزد، انسان پا نميگذارد؛ جائى كه خوف سقوط هست، انسان مراقبت ميكند. اين چيزى است كه لازم است.
...یكى از هدفها اين است كه كارى كنند كه انتخابات بدون حضور پرشور و همگانى مردم برگزار شود.
...يك مسئلهى ديگر اين است كه به مردم گفته شود، تلقين شود كه انتخابات سلامت لازم را ندارد.
...يكى از راهها هم اين است كه سعى كنند در ايام انتخابات، سر مردم را به يك چيز ديگرى گرم كنند؛
شاعری خوب حرف دلم را زد که:
میدان عمل خالی ست
او در پی سرباز است
چون ما همه سالاریم
سردار نمی آید...
این شعر را از وبلاگ دوست عزیزم خانم مولوی گرفتم.به نظرم فوق العاده است و از طرفی هم یه نقد به خودمون
در باب تربیت نفس اولین گام و به تعبیری سخت ترین گام ضبط خیال است که البته سختی آن ابتدایی است. این اوهامی که می آید برخلاف رضای خدا و عقل است و همسو با خواسته های شیطان است، جلوی این اوهام را در درون خودت بگیر.
ما از این به سنگری بسیار مهم تعبیر می کنیم، خط اول است. به تعبیری باید گفت خط شکن باش. این خط اول است.
قوه واهمه شیطان درونی است
شیطان من و تو همین قوه واهمه و خیال است که معاصی را جلوه می دهد، چه در ارتباط شهوت باشد، چه در ارتباط با غضب باشد، و چه دوز و کلک باشد که مربوط به خود خیال و واهمه است .ابتدا باید این را مودب به آداب الله کنی
تفکر، اولین راه ضبط خیال
در اینجا بحث اینطوری مطرح می شود که چطوری من این را که گاهی به این شاخه و گاهی به آن شاخه می پرد مهار کنم؟ راهش چیست؟ راهی که بزرگان ما مطرح کردند ، می گویند: اولین راه تفکر است. اما خود تفکر روش دارد؛ انسان می تواند فکر خودش را مشغول کند، الان ذهنم سراغ چیزی رفته است، می توانم آن را برگردانم، در این اختیار دارم. حالا ذهن را در چه وادی بیاورم؟ در وادی ابعاد نعمتهایی که خداوند به تو عنایت کرده است بیاور.یک؛ نعمت مادی، دو؛ نعمتهای معنوی.به نعمتها و وظایفت فکر کن!
از این به منزل تفکر تعبیر می کنند، من نمی خواهم وارد مسائل معرفتی باشد، این منزل تفکر است.بعضی ها می گویند اولین منزل است و بعضیها می گویند پنجمی است. ذهن را در این وادی بیاور و بیندیش که خدا این همه نعمت های مادی و معنوی در اختیار تو قرار داده است، این همه پیامبر مبعوث کرده است که راه های معنویت را در اختیار تو قرار دهند. سراغ این نعمت ها برو! حالا از خودت سوال کن که آیا من نسبت به این خدایی که این همه به من نعمت مادی و معنوی داده است، وظیفه ای دارم یا نه؟
با فکر کردن خیالت را کنترل کن.
اگر من به خانه شما بیایم و در بزنم و هدیه ای برای شما بیاورم، به ذهنتان نی آید که این را تلافی کنید؟ ظاهرا شکر منعم جزء فطریات بشر است. آیا من نسبت به مولایم وظیفه ای دارم یا نه؟ برای اینکه جلوی خیال را بگیری و سرگرمش کنی بیا شروع به فکر کردن کن. این همه بساط نعمت آیا فقط برای زندگی حیوانی من است؟ به تعبیر اهلش اینها فقط برای اداره کردن شهوت و غضب من است یا نه، یک مقصود دیگری هم در کار است؟
آیت الله مجتبی تهرانی
تقدیم به دوست عزیزم خانم مولوی
عروج ملكوتي و روحاني حاج آقاي تهراني،معلم برجسته اخلاق براي دوستان عزيز و حوزه هاي علميه ضايعه اي اسف بار بود.
روحش شاد
تا جایی که فهمیدهام قرار نبوده این قدر وقتمان را در آخورهای سرپوشیدهی تاریک بگذرانیم به جای چریدنِ زندگی و چهار نعل تاختن در دشتهای بیمرز.
قرار نبوده تا نم باران زد، دستپاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر بگیریم مبادا مثل کلوخ آب شویم.
قرار نبوده اینقدر دور شویم و مصنوعی. ناخنهای مصنوعی، دندانهای مصنوعی، خندههای مصنوعی، آوازهای مصنوعی، دغدغههای مصنوعی.
حتماً قرار نبوده بزهایی باشیم که سنگنوردی مصنوعی در سالن میکنند به جای فتح صخرههای بکر زمین.
هر چه فكر میکنم میبینم قرار نبوده ما اینچنین با بغل دستیهایمان در رقابتهای تنگانگ باشیم تا اثبات کنیم جانور بهتری هستیم، این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟
قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم، از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم، بعید بدانم راه تعالی بشری از دانشگاهها و مدرکهای ما رد بشود …باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند، دراز بکشد نیلبک بزند با سوز هم بزند و عاقبت هم یک روز در همان هیات چوپانی به پیامبری مبعوث شود. یک کاوه لازم است که آهنگری کند که درفش داشته باشد که به حرمت عدل از جا برخیزد و حرکت کند…
قرار نبوده این همه در محاصرهی سیمان و آهن، طبقه روی طبقه برویم بالا،