چنان تلخ است کام ما، که بیش از این نخواهد شد

و زین حلوا و حلوا کردنت شیرین نخواهد شد

به واقع گر طلا هستی، بد از مس گفتنت از چیست؟!

که مس با ادّعا هرگز دُرِ زرّین نخواهد شد

برو ای شیخ! وا کن شوخ از موی پریشان ها

که جرم خواجه با این حرف ها تبیین نخواهد شد

مگو از  کرده های اندکت در اولین منبر

که مُشک از گفتن عطّار عطرآگین نخواهد شد

بگو زین پس چه خواهی کرد در آبادی خاکت

که با یک گل بهار بیشه ات تضمین نخواهد شد

منال از دیگران تا وا کنی از سر عیوب خویش

که رفع فتنه ها با ناله و نفرین نخواهد شد

به پای جنگ شیخ و خواجه میسوزند رعیت ها

صلاح مملکت در این میان تامین نخواهد شد

مجتبي نادري