یگانه صبحی گفت: خبر داری؟ 

گفتم: دوباره چی شده؟؟؟ 

گفت : مرتضی پاشایی... 

گفتم: خب...سرطان داشت انگار... 

گفت: تموم کرده .. 

گفتم: خب!!! 

گفت: ... 

من فقط از بهت اول خیره نگاهش کردم و بعد بلند بلند خندیدم و گفتم: مارا ببین با کیا شدیم ملت غیور ایران!!!! 

استاد طاهر زاده در کاب کربلا مبارزه با پوچی ها داستان جالبی از جو زمان معاویه در شام نقل می کند: 

یا این مضمون که بین یک نفر عراقی و یک نفر شامی سر شتری دعوا می شود... شتر عراقی شتر ماده بوده انگار و شتر شامی نر... وقتی پای حکم می رسد معاویه به نفع شامی حکم می دهد... عراقی می گوید: امیر این شتر ماده بود... شب هنگام معاویه مرد عراقی را می خواهد و هزینه شتر را به او می دهد و به او می گوید: برو به علی(ع) بگو با مردمی به جنگت می آیم که فرق شتر نر و ماده را نمیدانند...این یعنی استفاده از جهل آدمها.... 

حالا حکایت این روزهای ماست... من کاری به شخص مرتضی پاشایی ندارم که که بود و چه کرد... طرفدارانی داشته یا نه... بحث من این است که عده ای سوار جهالت و جو زدگی عده ای دیگر می شوند...اصلا پاشایی کجا و آیت الله مهدوی کنی... 

واقعا توقع احمقانه ایست... اگر دین درست و حسابی ندارید لا اقل عقل داشته باشید...  

این عده حتما توقع دارند ابی و داریوش هم که رفتند به سرای ابدی برایشان مجلس ختم بگیرد نظام... 

خوبید شما؟؟؟؟؟؟؟ 

من نوشت: 

من معمولا عادت به تند نویسی ندارم اما دیگر عقل آدم هم تا حدی پذیرای چرندیات است...بالاترش از آستانه صبر خارج می شود و می شود این نوشته